یادداشتی از سيد حسين موسوی شاعر و از معاشرین استاد                 

امروزه كمتر كسي است كه دوستدار شعر و ادب باشد و نام  مرحوم  حسين منزوي زنجاني غزلسراي مشهورمعاصر  ، شاعر كتابهاي : حنجره زخمي تغزل ، از كهربا و كافور ، با عشق در حوالي فاجعه ، اين ترك پارسي گوي ، با عشق تاب مي آورم ، از شوكران و شكر  و ..... به گوشش نخورده باشد .

 حضور و اقامت استاد منزوي در زنجان بعد از انقلاب اسلامي ، مي توانست گامهاي موثري را در اعتلاي شعر زنجان موجب شود كه متاسفانه به دليل برخي از مسائل اينگونه نشد ضمن  اينكه اثرات شگرف نقدهاي ايشان در سروده هاي برخي از شاعران جوان زنجان  كاملا محسوس است.

بنده از سال 1374  افتخار معاشرت با ايشان را پيدا كردم و هر از گاهي اتاق محقر دانشجويي ام با حضور ايشان و دوستان ديگر ، شاعرانه تر و دلنشين تر مي شد و چند ساعتي هم در هفته با آقايان غلامرضا طريقي ، عليرضا بازرگان و هادي وحيدي و...به منزل ايشان (خانه پدريشان) جهت عرض ادب و شعرخواني مي رفتيم . در همان حوالي ، استاد منزوي مسئوليت صفحه ادبي هفته نامه اميد زنجان را پذيرفته  بودند كه عصرهاي پنجشنبه اشعار شاعران جوان را هم نقد مي كردند وهمينحضوراستاد در نشريه مذكور و اداره صفحه ادبي آن  ، موجب بالا رفتن چند برابري تيراژ آن شد و بعد ازاندك زماني استاد به دليل يك سري سوء تفاهمات پيش آمده ، با نشريه اميد زنجان قطع همكاري كردند .

 استاد حسين منزوي در شهر خودش زنجان ،(به دليل برخي مسائل) از ديد كلي به معني واقعي غريب و منزوي بودند و شناخت و استقبال تهرانيها از ايشان با توجه به فضاي باز اجتماعي تهران ،بيشتر و ملموس تر بود . حتي برخي از شاعران جوان زنجاني از ديده شدن  با ايشان در اماكن عمومي زنجان ،  به دليل لطمه خوردن آينده شغلي شان امتناع مي كردند و صد البته استاد بي نياز از معاشرت با آنان بودند . و حقير چون طارمي  بودم  ، از اين بابت قيد و هراسي  نداشتم .ضمن اينكه اختلاف  نظرهايي هم در بعضي از موارد غير شعري  با ايشان داشتم .

 اين روزها ... وقتي خبرهاي  برگزاري بزرگداشت براي استاد منزوي در زنجان و... رامي شنوم ضمن خوشحالي از اينگونه اقدامات  ، فورا اين نكته به ذهنم خطور مي كند  كه ايرانيها مرده پرستند و ... متاسف مي شوم  .     روحش شاد باد

                                                                           سيد حسين موسوی                

www.hoseinmousavi.blogfa.com

 

 ۱۶ اردیبهشت سالروز در گذشت حسین منزوی . یادش گرامی.

16 ارديبهشت ماه 1383 روزی که منزوی برای رفتن انتخاب کرد.

 

نیمه شب دوستی که از علاقه­ی من به استاد خبر داشت زنگ زد و از من خواست بیتی از استاد بخوانم. گفتم این وقت شب زنگ زدی که از استاد شعر بخوانم؟

 و خواندم. اما چرا این بیت را خواندم؟ نمی­دانستم

نسیم و نخ بده! از خاک تا رها بشود

به یک اشاره­ی تو روح بادبادکی­ام

وقتی بیت را خواندم از دوستم خبر رها شدن از خاک آن روح بادبادکی را شنیدم.


 دوستانی که مطلب یا خاطره شنیدنی از استاد دارند می توانند به ایمیل نویسنده ارسال کنند یا به صورت کامنت در اختیار مدیر وبلاگ قرار دهند تا در این وبلاگ منتشر شود.

 

شعرهای آیینی ۸

ناخدای کشتی مولا

در ستایش حضرت زهرا (س)

 

با هیچ زن جز تو دل دریا شدن نیست

یاراییِ در گیر توفان­ها شدن نیست

در خورد تو، ای هم تو موج و هم تو ساحل!

جز ناخدای کشتی مولا شدن نیست

تو نور چشم مصطفی و کس به جز تو

در شان شمع محفل طاها شدن نیست

تو مادر سبطینی و غیر از تو کس را

اهلیّت صدّیقه­ی کُبرا شدن نیست

جز تو زنی را شوکت در باغ هستی

سرو چمان عالم بالا شدن نیست

جز با تو شان گم شدن از چشم مردم

وان­گاه در چشم خدا پیدا شدن نیست

نخلی که تو در سایه­اش آسودی او را

در سایه­ی تو،  حسرت طوبا شدن نیست

ای عالم امکان خبر، تو مبتدایش

آن جمله­ای که درخور معنا شدن نیست

سنگ صبور مردی از آن­گونه بودن

با هیچ زن ظرفیّت زهرا شدن نیست