آثاری که در مجموعه اشعار(انتشارات نگاه) به چاپ نرسیده اند(پ)



تو را شناختم آریَ و بهترین بودی

بحق که ماده ترین ماده ی زمین بودی

 

نشستن تو به قدر هزار خوابیدن

زنانه بود و تو زن نه! که زن ترین بودی

 

همین نه دوش و پریدوش و پیش از آن،که تو خوب

همیشه نازک و همواره نازنین بودی

 

تو خوش تر از همه بودی، همیشه و هرگز

نه در ترازوی سنجش به آن و این بودی

 

عجب که مثل زنان تمام،بی پروا

و مثل باکره ای پاک،شرمگین بودی

 

"نبودم این همه گستاخ پیش از این" - گفتی-

"ولی تو رهزن پرهیز در کمین بودی"

 

تنت به یاری عشق آمد و گریزت داد

ز تنگه ای که در آن ناگزیر دین بودی

 

تو را گرفت به خود بازوان خالی من

به حلقه ای تو درخشان ترین نگین بودی

 

چنان که با تو درآمیختم یقین دارم

که با من از نفس اولین عجین بودی


منبع: منزوی،حسین،1385،تیغ و ترمه و تغزل،تهران،آفرینش

آثاری که در مجموعه اشعار(انتشارات نگاه) به چاپ نرسیده اند(ب)



نازنینم رنجش از دیوانگی هایم خطاست

عشق را همواره با دیوانگی پیوند هاست

 

شاید اینها امتحان ماست با دستور عشق

ورنه هرگز رنجش معشوق را عاشق نخواست

 

چند می گویی که  از من شکوه ها داری به دل؟

لب که بگشایم مرا  هم با تو چندان  ماجراست

 

عشق را ای یار با معیار بی دردی مسنج

علت عاشق٬ طبیب من! ز علت ها جداست

 

با غبار راه معشوق است  راز آفتاب

خاک پای دوست در چشمان عاشق توتیاست

 

جذبه از عشق است و با او بر نتابد هیچ کس

هر چه تو آهن دلی او بیشتر آهنرباست

 

خود در این خانه نمی خواند کسی خط خرد

تا در این شهریم آری شهریاری عشق راست

 

عشق اگر گوید به می سجاده رنگین کن ، بکن

تا در این شهریم، آری شهریاری عشق راست

 

عشق یعنی زخمه ای از تیشه و سازی ز سنگ

کز طنینش تا همیشه بیستون غرق صداست

 

منبع:منزوی،حسین،1385،تیغ و ترمه و تغزل،تهران،آفرینش