آينه ی عشق و جنون ، غربت شيوا همه تو

عسرت مجنون تويی و عشوه ی ليلا همه تو

در رگ ذوق تو ، غزل ، گشته زلال و ديدنی

سيب غزل خورده ای از ، باغ ادب با همه تو

باتو دل غروب هم ، تنگ شد و شكستنی

شوكت صحرا تويی و لذت دريا همه تو

از دل مرداب ريا ، رخت برون كشيده ای

آه كه در خانه خود ، غربت عظما همه تو

عشوه ی باران همه تو ، خنده ی گريان همه تو

رقص دل انگيز عطش ، در رگ صحرا همه تو

ذوق تو رگبار غزل ، زد به كوير عاشقی

جذبه يوسف تويی ،آشوب زليخا همه تو

چشم تو برقی از جنون ، زد به نهال خشك من

زنده ی عشق گشتم ای معجز عيسا همه تو

حال كه از شط جنون ، شربت عشق خورده ای

" من همه تو ، تو همه تو ، او همه تو ، ما همه تو " *

 

* مطلع غزلی از استادم حسین منزوی