تیغ و ترمه
تیغی برهنه داشت
صدایت
فوارهیی که یک سر و گردن
از دارها بلندتر
میخواند
وقتی بلند خواند
که تیغهی عتیق
فرود
آمد
آن گاه
گهوارههای کهنه را
در گورهای تازه
تکان دادی
و همزمان
پروانه را
از پیلهاش
پراندی
تا ترمههای باران خورده را
بر شاخهی گوزن
بیاویزد
مشقم کن
وقتی که عشق را
زیبا
بنویسی
فرقی نمیکند که قلم
از ساقه های نیلوفر باشد
یا از پر کبوتر
+ نوشته شده در ساعت توسط
|
این وبلاگ توسط خانواده ی استاد منزوی اداره نمی شود.