اسم اعظم
وقتی که کوهها
آوار میشوند
نام تو را نمیدانم
ورنه
با آهوان دامنه میگویم
تا حرز رستگاریشان باشی
نام تو را
حتا به کوه میگویم
تا کوه پر درآرد
و
پرنده شود
£
نام تو را نمیدانم
تنها نه من که هیچ
هیچ کسی
نام تو را نمیداند
غیر از من مثالی من
که گاه گاه
با مرکب شهابش
آفاق خوابهای مرا
میپیماید
افسوس
من چرا
به خواب خویش نمیآیم؟
تا کوه پر درآرد و پرنده شود
و پر زنان،
عروج کند
تا اوج
£
نام تو را نمیدانم
اما میدانم
که نامت از کلام رهایی مشتق است
و ریشهاش
به معنی وسیع شکفتن
در سالهای گل
بر میگردد
و با کلید آبی زیبایی
تفسیر میشود
نام تو را نمیدانم
آری
اما
میدانم
گل ها اگر که نام تو را میدانستند
نسل بهار از اینسان
رو سوی انقراض
نمیرفت
این وبلاگ توسط خانواده ی استاد منزوی اداره نمی شود.