دریایی
با گیسوان جلبکیات
میپراکنی
در باغ
عطر هزار خاطرهی دریایی را
با من بگو بدانم
آن آبی فشرده-ی سیراب را
از حجرهی کدام قرن اساطیری
بر تن
پوشیدی، آمدی
که من صلابت تاریخ آبها را
در متن سادهاش
به تمامی
میخوانم
£
بر صفحهی بنا گوشت
کرک خزه
نژاد تو را
به صخرههای دریایی
میرساند
اما، به زعم من
تو از تبار گمشدهی دختران آبی باشی
این سان که انعطاف ماهی را
در رفتارت
با استواری انسان
میآمیزی
£
باری
ای روح اشتراکی دریا
باران
رود!
وقتی به آلاچیقت
از مرجان
در عمق جنگلهای دریایی
بر میگردی
با این غریب خاکی
آیا
سر یگانگیات
خواهد بود؟
این وبلاگ توسط خانواده ی استاد منزوی اداره نمی شود.