کمانه
گلولهیی را به یاد ندارم
که به نیت پوست نازک آزادی
شلیک شده باشد و
سرانجام
به قصد شقیقهی دژخیم
کمانه نکرده باشد
چاقویی را به یاد ندارم
که برای گلوی خوش آواز عشق
از غلاف بیرون زده باشد و
آخر دستهی خودش را
نبریده باشد
حالا،
هرچه میخواهید، شلیک کنید و
هر چه میخواهید، چاقو بکشید
+ نوشته شده در ساعت توسط
|
این وبلاگ توسط خانواده ی استاد منزوی اداره نمی شود.