همه چیز برای تو
دهان کدام لبخند خواهی شد
تو که چشم تمام گریهها بودهای
هفده بارآمدهام و نومید
برگشتهام
حالا چگونه به هجدهمی
دل ببندم؟
سیاه بپوشی یا نپوشی
مصیبت در دستهای تو
سنگ میشود و میماند و
سرنوشت همان قدر سنگین است که
باز هم
آسمانها شانه خالی کنند و
همه چیز برای تو بماند
مادر!
+ نوشته شده در ساعت توسط
|
این وبلاگ توسط خانواده ی استاد منزوی اداره نمی شود.