وزن (2)
چایی فروش سر میدان
نخستین واژهی من است و
واژهی دیگر
پیرمردی که میگوید
برای آن که تعادلش به هم بخورد
کیف پولش را
از زیر بغلش
زدهاند
تعریفهای قدیمی ، از وزن
به درد شب
نمیخورند
پرسهها
وزن مخصوص خود را
دارند
شبگردی ، خود را
با دمسردی و همدردی
قافیه میکند
اما،
تنها
این هق هق هراسیده میداند
که شعر امشبم
چه آرایشی
به خود خواهد گرفت
+ نوشته شده در ساعت توسط
|
این وبلاگ توسط خانواده ی استاد منزوی اداره نمی شود.